أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
23
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
گفت : بسه سورت از سورتهاى قرآن . اين قبه از جمال فاتحة الكتاب است يعنى از « الحمد للّه رب العالمين » كى بما دادند « 1 » ، و اين تاج از سورت « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » « 2 » است كى بر سر ما « 3 » نهادند ، و اين حلّه از سورة الواقعة است كى در ما پوشانيدند « 4 » . او را « 5 » گفتم : من قرآن بسيار خوانم چه گويى ، بدين منصب رسم « 6 » ؟ گفت : اگر در نظر حق خوانى بىرياى خلق ، بهر سورتى « 7 » مانند اين سعادتى « 8 » يا بى ، و اگر در نظر خلق خوانى « 9 » از جمله محروم مانى . گفت « 10 » : من قرآن بسيار خواندم « 11 » آنچ نظر خلق بدان راه يافت به ثواب آن در « 12 » نرسيدم ، اين سه سورت « 13 » به سحرگاه در نظر حق خواندم از آثار جمال حق « 14 » اين همه سعادت بديدم . چون در ضمن « 15 » آيات قرآن اين همه سعادت بود و ترا از دراست « 16 » و قرائت آن اين همه اقبال و دولت « 17 » بود ، پادشاه عالم در باب تو اين عنايت نمود « 18 » . قرآن قديم را از آن « 19 » سيد « 20 » يادگار تو ساخت و درجات ترا بر وفق حروف و آيات « 21 » او برافراخت . گفت : « إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ . » يعنى تفهمون « 22 » و تعلمون « 23 » . گفت : براى « 24 » آن فرستادند تا بخوانى و مضمون « 25 » آيات آن بدانى ، و دريابى آنچ من به دنيا بشما « 26 » دادهام و آخرت را ذخيره نهادهام . و اصل عقل در لغت « 27 » بستن « 28 » بود ، هر كى « 29 » او نفس خود را از ناشايست به قرآن دربند كند ، فردا ملك تعالى او را به ثواب اهل قرآن خرسند كند ، و همين معنى بود « 30 » كى مصطفى صلع « 31 » گفت « 32 » : « لا دين لمن لا عقل له » . گفتند : يا
--> ( 1 ) - از « يعنى از الحمد . . . » ندارد ( 2 ) - اخلاص ( 3 ) - من ( 4 ) - پوشيدند ( 5 ) - وى را ( 6 ) - برسم يا نه ( 7 ) - سورت ( 8 ) - سعادت ( 9 ) - + و برياء ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - + و ليكن ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + را ( 14 ) - آن ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - در متن : درات ( 17 ) - « اقبال و دولت » ندارد ( 18 ) - فرمود ( 19 ) - اول ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - تعلمون ( 23 ) - تفهمون ( 24 ) - در متن : ترا اى ( 25 ) - مضمونش بدانى ( 26 ) - شما را دادم ( 27 ) - و رفعت ( 28 ) - پسين ( 29 ) - هر كس كه ( 30 ) - متن « بود » ندارد ( 31 ) - ندارد ( 32 ) - + صلى اللّه عليه و سلم